حلقه‌ی گمشده‌ی اهالی کتاب

داستان حمله از مجموعه داستان‌های کبوترهای ایلیا

داستان حمله از مجموعه داستان‌های کبوترهای ایلیا/ مجموعه‌ای از نویسندگان آلمانی/ کتایون سلطانی/ نشر افق/ داستان‌های کوتاه آلمانی

«حمله» داستانی از«هاینریش بل»

داستان «حمله» اثری است از «هاینریش بل» که از مجموعه داستان «کبوترهای ایلیا: هجده داستان از نویسندگان آلمانی زبان» انتخاب و قرائت شده است. کتاب «کبوترهای ایلیا» داستان‌هایی از نویسندگان آلمانی‌زبان با گردآوری و ترجمه‌ی «کتایون سلطانی» است که در سال ۹۵ از سوی نشر افق چاپ و منتشر شده است.

از میان این نویسندگان «هاینریش بل» از شهرت و مقبولیت بیشتری برخوردار است و برای عمده‌ی مخاطبان ادبیات در کشور ما، نامی آشناست.

هاینریش بل متولد ۱۹۱۷ در شهر کلن، یکی از مشهورترین نویسندگان آلمانی ژانر «ادبیات جنگ» است. در بیست و دو سالگی، زمانی که تازه برای تحصیل در رشته‌ی ادبیات آلمانی ثبت نام کرده بود، به جبهه فرا خوانده شد. در ماه آوریل ۱۹۴۵ به اسارت آمریکایی‌ها درآمد اما سپتامبر همان سال آزاد شد. بعد از جنگ مجدداً در دانشگاه ثبت نام کرد، البته بیشتر به دلیل اینکه می‌توانست از طریق کوپن موادغذایی بگیرد. اولین داستان‌هایش سال ۱۹۴۷ در مجله‌ها منتشر شدند. رفته‌رفته در محافل ادبی شناخته شد و در سال ۱۹۵۰ مجموعه‌ای از بهترین داستان‌هایش منتشر شد. اولین جایزه‌اش را در سال ۱۹۵۱ از گروه ادبی چهل و هفت دریافت کرد، برای تألیف داستانی طنز به اسم «گوسفندان سیاه». بعد از آن جوایزی همچون جایزه‌ی منتقدین آلمانی، جایزه‌ی ادبی انجمن فرهنگی اقتصاد آلمان، جایزه‌ی فرهنگی ادوارد فون هیدت از شهر ووپرتال آلمان، جایزه‌ی گئورگ بوشنر، مدال کارل فون اوسیتسکی، جایزه‌ی نوبل ادبیات و … را از آن خود کرد.

هاینریش بل در سال ۱۹۷۱ به ریاست انجمن قلم آلمان برگزیده شد و کمی بعد، تا سال ۱۹۷۴ ریاست انجمن بین‌المللی قلم را نیز عهده‌دار شد.

هاینریش بل در سال ۱۹۸۵ میلادی جهان را بدرود گفت.

در ابتدای داستان می‌خوانیم:

«بالا سر هیکل‌های خسته و خاکستری که در سنگرها چپیده بودند، روز با خوش‌بینی بی‌حد و حصر، مهربان و لبخند به لب، نمایان شد. اولش فقط چند نور باریک از بالا سرافق رد شد، به سرعت، مثل کسی که بخواهد پاورچین و دزدکی دست به کاری بزند. ولی بعد فوران زد، بدون مکث، گل‌بهی و روشن، جوری که انگار بغل‌بغل نور به هوا می‌پاشیدند، تا جایی که عاقبت تمام قرص خورشید در ماورای رودخانه و بالا بالا‌های خط افق معلق ماند…»

«رسانه کتاب» حلقه‌ی گمشده‌ی اهالی کتاب

  1. داستان حمله / با صدای محسن ربیعی / قسمت اول 5:30
  2. داستان حمله / با صدای محسن ربیعی / قسمت دوم 5:24
  3. داستان حمله / با صدای محسن ربیعی / قسمت سوم 4:26
  4. داستان حمله / با صدای محسن ربیعی / قسمت چهارم 4:39

 

پاسخ دهید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد